. چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷

کد خبر: 33076 تاریخ انتشار : شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷ | ۱۶:۰۳ ب٫ظ

پارادوکس عجیب کشاورزی جنوب کرمان

ماندن در پایان یا آغازی دگربار…؟ / نوشته: ه- هامون

نورالدین عبدالرحمن جامی در نفحات الانس از عارفی وارسته به نام موسی بن عمران جیرفتی یاد کرده است که در اوایل قرن چهارم هجری قمری در جیرفت می زیست و از او به عنوان پیر و مرشد افراد صاحب نام زیادی از جمله خواجه عبدالله انصاری یاد شده و در طبقات الصوفیه نیز نام او […]

نورالدین عبدالرحمن جامی در نفحات الانس از عارفی وارسته به نام موسی بن عمران جیرفتی یاد کرده است که در اوایل قرن چهارم هجری قمری در جیرفت می زیست و از او به عنوان پیر و مرشد افراد صاحب نام زیادی از جمله خواجه عبدالله انصاری یاد شده و در طبقات الصوفیه نیز نام او به بزرگی ذکر گردیده ، ایشان با بزرگان زیادی در عصر خود حشر و نشر داشته و عرفای مصر از او به نیکی و فرزانگی یاد نموده‌اند. چنین نوشته‌اند که ابوعبدالله بن خفیف از جمله بزرگانی و عارفان شیرازی مشهور به شیخ الاسلام ، شیخ المشایخ، و شیخ کبیر و بنیانگذار سلسله خفیفیه که ابن بطوطه جهانگرد مشهور ۳۵ سال بعد از درگذشت سعدی از زیارت قبر ایشان در سفر به شیراز می نویسد ، با موسی بن عمران نقاری افتاد. به وی نامه یا پیغام فرستاد که من در شیراز هزار مرید دارم که اگر از هر یکی هزار دینار خواهم، شب را زمان و مهلت نخواهند و بزودی فراهم خواهند کرد، موسی بن عمران در جواب ایشان نوشت : من در جیرفت هزار دشمن دارم که هرگاه بر من دست یابند تا شب درنگ نکنند و مرا زنده نگذارند. حال صوفی تو هستی یا من؟

 

استعفای اجباری یا اختیاری از مجموعه‌ای عریض و طویل که رئیس آن را در سه دهه اول تاسیس، شخص اول مملکت تعیین می‌کرد و جایگاهی ویژه و منحصر به فرد در کشور داشت، رایزنیها و گمانه زنی‌ها برای جانشینی ایشان، گرچه بومی منطقه نبود، لیکن نمی‌توان منکر هوش ، مردم شناسی، روانشناسی، روابط اجتماعی بالا و.. این شخص گردید( نویسنده این سطور از نزدیک با ایشان برخورد نداشته است فقط یک بار در کانالی تلگرامی هم گروه بوده است و ایشان به مدت دوساعت به سوالات افراد پاسخ دادند بطوریکه اگر سر آخر می گفت الان شب یا روز هست همگی باور می کردند اما با تمام این موارد قضاوت راجع به دوره ایشان احتیاج به زمان دارد) ، به صورت نیمه آشکار و پنهان ادامه داشت تا اینکه شخصی بومی سکاندار این کشتی به گل نشسته گردید و غریب دوستان یا غریب منفعتان!!! بازی را با گرفتن یا نگرفتن امتیاز واگذار نمودند و از جمله معدود دفعاتی گردید که پیشرفت و توسعه جنوب استان بر منافع شخصی معدودی قدرتمند پیشی گرفت

 

جنوب استان کرمان پارادوکسی عجیب را در خود دارد . داستان پیشرفت کشاورزی آن همانند تاریخ و تمدن آن خلاف روال معمول می باشد همان طور که هر چه از هفت هزار سال پیش به دوران کنونی نزدیک می‌شویم (به جز جرقه هایی گذرا ، همانند دوران قاوردیان که سلاجقه جنوب شرق را شامل می گردد و جیرفت پایتخت زمستانی گردید ) با منطقه‌ای مواجه می‌گردیم که از تمدنی پیشرفته آغاز و سیر قهقرایی را طی نمود و از اوج به حضیض رسید، کشاورزی آن نیز در دورانی به مراتب فشرده تر و کوتاه تر( هفتادسال) ، چنین روندی را طی نموده است هر چند عوامل متعددی در این زمینه دخیل می باشند لیکن منابع انسانی جایگاهی ویژه را دارا می‌باشد

چو ناکس به ده کدخدایی       کند کشاورز باید گدایی کند

 

باید پذیرفت که از آن سازمان عریض و طویل فقط اسمی باقی مانده است، سازمانی که برنامه آن جامع و بصورت سیستمی در ۸ بخش ( کشاورزی، دام، مرتع، و جنگل) ، ( آب و آبیاری و توسعه منابع آب) ، ( صنایع و معادن) ، ( بهداشت) ، ( ارتباطات) و مخابرات) ، ( نیرو و سوخت) ، ( عمران شهر و روستا) ، ( آموزش و پرورش و توسعه خدمات بهداشتی و درمانی ) ( کمک به تامین نیازهای اجتماعی جامع منطقه ) فعالیت خود را آغاز نمود، لیکن در بسیاری از این سالها حداکثر به توزیع و پخش کود و سم و بسان مرکز خدمات یا بهتر است گفته شود دکانی بزرگ عمل نموده است و از اهداف خویش فاصله گرفته است و در زمینه نوآوری،ها و روشهای جدید کاشت ، داشت و برداشت کشاورزان از آن پیشی گرفته‌اند برای اثبات این گفته کافی است به جامعه کشاورزان مراجعه گردد ، این افراد خود اذعان دارند که در هنگام برخورد با مشکل ترجیح می دهد به کشاورز دیگر بجای کارشناس مراجعه نمایند

پس کلام پاک در دل های کور                  می نپاید ، می رود تا اصل نور

 

در این میان بسیاری از مدیران این مجموعه شبیه آن فردی می باشند که شتر و بارش را ول کرده‌اند و تنها به رنگ پالانش چسبیده‌اند. نمی‌دونم چرا یاد نوشته سالتیکوف در سفرش به ایران در دوران قاجار افتادم که هنگام مواجه شدن با قهرمان میرزا حاکم تبریز، برادر پادشاه وقت ایران، محمد شاه، که از قضا یک ماهی هم در ساردو خورد و خوابید. ایشان چنین می‌نویسد

 

…تصور نکنید که من از تجمل پذیرائی او متعجب شده بودم نه، بلکه از تضاد و سادگی برخورد مردی به آن مقام و منزلت، حال تاثر بمن دست داده بود. یا این شاهزاده بسیار متواضع است و یا اینکه ایران از جلال و عظمت خود فرو افتاده……از گفتگوی او چیزی نمی گویم زیرا یا مطلبی نداشت …….

 

این سقوط چنان ادامه داشت که در دوران آقای خاتمی می‌رفت که به یک مدیریت کوچک تبدیل گردد که با پیگیریهای نمایندگان وقت جنوب استان از جمله مرحوم دکتر فرخی پس از کش و قوسهای فراوان از این اقدام بدون مطالعه ، کاملا احساسی، فردی و دستوری جلوگیری گردید لیکن همان افراد چنان برنامه ریزی کرده بودند که به تب راضی شدیم

 

بحث در زمینه اما و اگرهای توسعه کشاورزی هند ایران و نقش سازمان جهاد کشاورزی مثنوی هفتاد من کاغذ است که پرداختن به آن تحمل انتقاد و …و…و و وهای بیشمار می خواهد که اگر تعصبات را کنار بگذاریم و تاکید نکنیم مرغ فقط یک پا دارد و ماست من شیرین است در این صورت شاید بتوان در فرصتی دگر به آن پرداخت، بدون تردید مخالفان این گفتار ادله و دلایلی ارائه می نمایند توجیهاتی هر چند برای کوتاه مدت ممکن است تاثیرگذار باشد اما آموزگار پاینده تاریخ محکمه‌ای در نبود ما تدارک می‌بیند تا پرونده را در زمانی دیگر بدون هیچ دلیل بازدارنده‌ای ورق زند، دیگر در آن زمان مجالی برای دفاع و جبران باقی نمی‌ماند

ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

با تمام انتقادات وارده بر این مجموعه هفتادساله که از سازمان عمران شروع و به سازمان جهادکشاورزی ختم گردیده است، نباید از حق گذشت، مدیرانی بزرگ از جمله مهندس عباسعلی منیعی، دکتر یوسف قریب، مرتضی حقوقی اصفهانی ، مهندس رئیسی و ….. را به خود دیده است که منشا کارهای بزرگی در این منطقه گردیده‌اند و افراد هنوز هم از آنها به نیکی یاد می‌کنند و در این میان افرادی نیز وجود داشته‌اند که اگر در کنار آنها بشینی در افکار مالیخولیائی از دورانی می‌گویند که افکار عمومی نظری خلاف گفته این اشخاص دارد به قول مولوی

هر که این باور کند از ابلهی است / مرغک لاغر چه درخورد شهی است

 

گفتن این موارد فقط به این دلیل بود که گفته شود در این شرایط پذیرفتن مسئولیت این مرغ جیرفتی بال و پر شکسته و از سرما و گرما دچار انواع بیماری‌ها گردیدهف مرغی که زمانی برای خود قدرتی داشت و دوستداران ظاهری بجای مداوای آن هر کدام آن را بسوی خود می‌کشیدند و حتی هنوز هم با این حال زار می‌کشند و…… از جانب دکتر برخوری در این شرایط بحرانی و وخیم اقتصادی و مشکلات ریز و درشت دیگر ریسکی بزرگ می باشد . هر چند که ایشان فردی با طبع بلند ، و در عین شوخ طبعی در کار بسیار مصمم و جدی که هم اخلاق ایشان است و هم اندیشه‌اش ، متواضع، اخلاق محور ، فردی که از بالا به پایین نگاهت نمی‌کند و توانایی منحصر به فردی در کاهش فاصله با زیردستان بدون سوء استفاده از طرف آنها دارد، فردی انتقاد پذیر نه در حرف بلکه در عمل ، از جمله ویژگیهایی که بسیار ارزشمند است و از همه مهمتر فردی است که جامعه کشاورزی، روستایی و عشایری را مانند کف دست می شناسد و بدون تردید یکی از معدود افرادی می باشد که از جمیع جهات شایسته رهبری بر این مجموعه می باشد و بعید است که قربانی نقشه‌هایی گردد که حقیقت را قربانی مصلحت نماید.

 

از خودگذشتگی این متخصص را به فال نیک گرفته و امیدواریم با درایت ، پشتکار ، صداقت، انسانیت و حس میهن پرستی که از ایشان سراغ داریم بر مشکلات موجود با استفاده ای از افراد مجرب بدون هیچ تعصب جناحی و با نگاهی سیستمی فائق گردد. هر چند که نگارنده اعتقاد دارد بخش عظیمی از مشکلات کشاورزی جیرفت کهن ( جنوب کرمان فعلی) از جمله سیاستهای موازنه‌ای ( بطور خلاصه و به زبان عامیانه سیاستهای قیمت گذاری در جهت حمایت از تولید کننده و مصرف کننده که نه سیخ بسوزه نه کباب )خارج از توان فرد یا افرادی در سطح منطقه می‌باشد و ریشه آنها به سیاستها و ساختار موجود در سطح کلان کشور بر می‌گردد لیکن با این وجود به دلیل سیاستهای شخص محور در کشورهای جهان سوم از جمله کشور ما و چرخش رابطه به سمت ضابطه، وجود شخصی قوی و دلسوز با روابط اجتماعی بالا می‌تواند با رایزنی از ضرر و زیان کشاورزان کاسته و بالطبع در کاهش جرم و جنایت، افسردگی و….که بصورت غیرمستقیم تحت تاثیر کشاورزی می‌باشند، از خود نامی به نیکی یادگار بگذارد. اما در سطح خرد بدون هیچ گونه تردید، انقلابی ریشه‌ای می‌تواند این مجموعه بیش از اندازه و بدون دلیل سیاست پیشه را که رکود آن بر هیچ کسی پوشیده نیست، روی ریلی قرار دهد که توسعه کشاورزی منطقه با سرعت بیشتری ادامه یابد. در حال حاضر در این مجموعه خلاقیت و نواوری در حال احتضار می باشد و از طرفی ضد ارزشهایی که متاسفانه در سالهای اخیر در سراسر کشور تبدیل به ارزش شده‌اند در این مجموعه نمود بیشتری دارند و این موارد نه تنها باعث رکود سازمان گردیده بلکه عاملی بازدارنده پیش روی کارشناسان اخلاق محور نیز گردیده است به قول مولوی باغبانی را لازم است

باغبانم شاخ تر می پرورم شاخ های خشک را هم می برم

نظرات بینندگان:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یک × دو =