. شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۳

کد خبر: 48329 تاریخ انتشار : شنبه 8 آبان 1400 | 14:40 ب.ظ

شهرستان منوجان جولانگاه وانت های حامل سوخت قاچاق

حسین خسروی/تریبون جنوب شهرستان منوجان به لحاظ موقعیت قرارگیری جغرافیایی که بعنوان حد فاصل مرز استان کرمان و هرمزگان و از طرفی دیگر نیز نقش یکی از میانبرترین راههای ارتباطی شرق هرمزگان به سمت استان سیستان و بلوجستان را دارد، همیشه بعنوان یک معبر و خروجی جذاب برای عبور وانت های حامل قاچاق سوخت و […]

حسین خسروی/تریبون جنوب

شهرستان منوجان به لحاظ موقعیت قرارگیری جغرافیایی که بعنوان حد فاصل مرز استان کرمان و هرمزگان و از طرفی دیگر نیز نقش یکی از میانبرترین راههای ارتباطی شرق هرمزگان به سمت استان سیستان و بلوجستان را دارد، همیشه بعنوان یک معبر و خروجی جذاب برای عبور وانت های حامل قاچاق سوخت و سواری های شخصی حامل قاچاق انسان و حتی راکبان و حاملان مواد مخدر محسوب می شود و به شدت در طول این چند سال اخیر بطور مداوم از گردِ لاستیک این گونه راکبان وسائط نقلیه که از شهرستان های همجوار به این سمت گسیل می شوند رنج برده است.


این مساله اما اینروزها با شدت مضاعف تری برای شهرستان منوجان پدیدار گشته و بعنوان یک بحران بسیار جدی و حاد نمود پیدا کرده است که لازم است طبق راهکارهای صحیح و اصولی و با استفاده از ظرفیتهای موجود هرچه سریعتر سامان یابد.

یکی از پر رنگ ترین مظاهر مساله ی فوق الذکر و مبحث مورد اشاره که طی چند سال گذشته به شکل آزار دهنده ای در آمده بود و اکنون دیگر در این روزها از مرز بحران هم گذشته است؛ مساله ی عبور و مرور و جولان فوق العاده وحشتناک و خطرناک وانت های حامل قاچاق سوخت شهرستان های همجوار از گذرگاههای این شهرستان می باشد. این مساله محورهای مواصلاتی و حتی راههای ارتباطی درون شهری و درون محله ای این شهرستان را تحت الشعاع قرار داده و مستعد بروز حوادث و تصادفات بسیار وحشتناکی کرده است. حادثه ی دلخراش تصادف توسط یکی از این راکبان بی احتیاط که چندی پیش منجر به کشته شدن کودک عباس آبادی شد شاید شاهد مثال خوبی برای این مدعا باشد. ایجاد رعب و وحشت برای عابرین پیاده و آسیب رسانی جدی به سایر وسائل نقلیه ی عبوری دیگر و نیز منحرف شدن و آتش سوزی ناشی از اصطکاک و برخورد های خود این وسائل که طی این مدتها رخ داده است نیز از دیگر مصائب مربوط به این مقوله است.


به نظر می رسد اصلی ترین عامل بروز حوادث تصادفات توسط این راکبان حامل مرگ، زنجیر وار حرکت کردن شان با سرعت بسیار بالا و تراکم خیلی زیاد و فشرده و به هم پیوسته ی آنها به لحاظ تعداد می باشد.

علی ایحال آثار و نشانه های مشاهده شده ی این مساله دیرگاهی ست که آژیر خطر را برای مردم و مسئولین ذیربط این شهرستان به صدا در آورده است تا همه دست در دست هم نهیم و این بحران را مدیریت کنیم.

راهکارها و بدیل هایی که ممکن است در راستای کمک به حل دائم و یا حداقل حل موقت این مساله موثر واقع شود می تواند مصادیقی از موارد ذیل باشد:

۱_ ایجاد سه ایستگاه بازرسی دائم. یکی از مسیر کهنوج به منوجان و دیگری احیاء و راه اندازی مجدد پاسگاه ایست و بازرسی گردنه ی گنو و دیگری بستن شریان نهایی و خروجی این خودروها بعد از روستای جهاد آباد که در سابق یک ایست و بازرسی آنجا وجود داشت و فعال بود. چون اکثر این خودروها از شهرستانهای اطراف به این طرف قاچاق سوخت و سایر قاچاق های دیگر می کنند و درصد کمی از داخل خود شهرستان هستند.
۲_ کنترل های موردی بیشتر و ایست بازرسی های ساعتی و موقت در زمان های پیک و اوج عبور و مرور این خودروها در مبادی ورودی و خروحی و قرق کردن محل ها و نقاط تلاقی اینگونه خودروها که معمولاً اول صبح و ظهرها و اواخر شب در بعضی از موقعیت های مکانی بیشتر قابل رصد می باشند.(البته این مورد باید مدیریت شده باشد تا بتواند بهترین نتیجه را داشته باشد. چون در بعضی موارد مشاهده شده است که ایست و بازرسی های موقت و ساعتی، این خودروها را به مثابه ی آب نگه داشته ی پشت سد کرده که به محض بر داشته شدن آن سد با تعداد و مقدار چندین برابر و شتاب حرکت بالاتری بطور سیل آسا به سمت شهر سوق می یابند.)


۳_ سوق دادن و هدایت این خودروها به حاشیه های شهر و جاده های کنارگذر خاکی از دو طرف مبادی ورودی و خروجی به منظور جلوگیری از ورود آنها به قلب شهر و محله ها و روستاهای داخل.
و سایر راهکارها و راه حل های ممکنه ی دیگر…

شورای محترم هماهنگی ترافیک شهرستان و نیز شورای تامین و سایر مسئولین مرتبط با ساماندهی این مساله و همه و همه ی ما، یک لحظه چشمان خود را ببندیم و در حد یک تصورفقط در حد یک تصور، یک ثانیهفقط یک ثانیه ی برق آسا، بطور فرضی به این بیندیشیم که مثلاً خدایی ناکرده آن طفلک معصوم و بی گناهی که چندی پیش در مسیر روستای عباس آباد به حسین آباد طعمه ی چرخ های بی رحم این کاسبان مرگ گردید فرزند دلبند خودمان بود!
یک لحظه به اضطراب های ممتد روزانه و آشوب و تپق تپقِ قلب مهربانه ی مادران و پدران ماهکنگانی، کلاتی، گنج آبادی، شاهمردانی، یوسف آبادی، محمد آبادی، چاه آموزی، عباس آبادی، چغوکی، چاه حسنی، حسین آبادی و جهاد آبادی که صبحگاهان فرزندان دلبند خردسال شان در مسیر عبور این خودروها روانه ی مدرسه ها می شوند گوش فرا دهیم تا چه می شنویم؟؟؟


از چپ و راست و بالا و پائین و چهار گوشه ی این شهر مثل مور و ملخ وانت نیسان آبی و سواری و موتور سیکلت سوخت بر با سرعت بالا و عبور رعد آسا و ایجاد سر و صداهای کر کننده و شکستن دیوار صوتی بر سر و روی این شهر می بارند و وحشت و دلهره ایجاد می کنند! برای رفتن به سمت مقصد بگونه ای سرعت می روند کانه میخواهند هرآنچه بر سر راهشان سبز میشود را نیز با سپر خود به دریا ببرند.

زمین گرد است و چرخ بی رحم و خشک روزگار در حال چرخیدن! ممکن است خدایی ناکرده یک روز نوبت ما هم برسد! آیا به آن روز اندیشیده ایم؟
همه ی ما در این قبال مسئولیم! مسئولین، شوراهای مربوطه، رسانه ها، اندیشمندان، دانشجویان، هنرمندان، سخنوران، کنشگران و فعالین اجتماعی، فرهنگیان، همه و همه…!


انعکاس باید داد. قلم باید زد. مطالبه باید کرد. سخن باید گفت. مستند باید ساخت. مقاله باید نوشت. طنز باید ساخت. خندید و گریه باید کرد تا این صدا را به فریاد رسان رساند! صدایی که صدای محرومیت و برآمده از حلقوم هیولای زشت روی فقر و بیکاری هم هست!.


هر فکر و هر کار معقولانه ای باید کرد تا این امر در نهایت ختم به خیر گردد.
منفعل بودن در این خصوص تبعات جبران ناپذیری برای همه ی ما دارد. هر کس می تواند کاری باید انجام دهد و کمکی باید بکند.
بارها و بارها در طول عمرمان شنیده ایم که دنیا دار مکافات است و انسان نباید از مکافات عمل و ناعمل و کرده و ناکرده ی خود غافل بماند.
یادمان باشد که: این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا

نظرات بینندگان:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + نوزده =