. شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

کد خبر: 76063 تاریخ انتشار : سه شنبه 20 تیر 1402 | 17:06 ب.ظ

داستان یک فلکه قدیمی جیرفت

محمد افشارمنش داستان یک فلکه قدیمی جیرفت… درست حدس زدید، فلکه شیر و خورشید زمان شاه، که به واسطه ساختمان‌ شیر و خورشید قدیم که در جنب آن احداث شده بود، به این نام شهره بود.خرم در ضلع دیگر این فلکه و اول خیابانی که به چهار راه دهخدا منتهی می شود ساختمان بزرگی در […]

محمد افشارمنش

داستان یک فلکه قدیمی جیرفت…

درست حدس زدید، فلکه شیر و خورشید زمان شاه، که به واسطه ساختمان‌ شیر و خورشید قدیم که در جنب آن احداث شده بود، به این نام شهره بود.
خرم در ضلع دیگر این فلکه و اول خیابانی که به چهار راه دهخدا منتهی می شود ساختمان بزرگی در دست احداث داشت که قدیمی ها می گویند قرار بوده در آنجا کاباره ای راه اندازی کند، اما سال ۵۷ انقلاب شد و این ساختمان نیمه کاره یله شد!
بعداز انقلاب اسلامی روابط عمومی سپاه پاسداران جیرفت در طبقه هم کف این ساختمان مستقر و پشت آن هم از طرف کوچه، دبستان شاهد راه اندازی شد، سال های سال آموزش و پرورش طبقه دوم این بنا را صندلی چیده بود و آنرا حوزه امتحانات نهایی و حتی کنکور دانش آموزان کرده بود،
اوایل بسیاری از اعزام های رزمندگان به جبهه های جنگ از همین مکان صورت می پذیرفت، بسیاری از شهدا شهرستان از جلوی همین ساختمان به سمت چهار راه فرمانداری تشییع می شدند، شروع راهپیمایی ها وحتی دسته سینه زنی سپاه در ماه محرم و … از همین مکان بود، خدا رحمت کند شهید ایوب توانایی را، اوایل جنگ که هنوز تعداد شهدای جیرفت این اندازه زیاد نبود، عکس حدود ده، بیست نفر آنها را روی دیوار بلوکی این ساختمان نقاشی کرده بود، کار ندارم، بگذریم …
اصل مطلبم اینجاست که شهردار خوش ذوق وقتِ جیرفت به مناسبت ۱۲ اردیبهشت، روز معلم برای تجلیل از این قشر زحمتکش که به گردن همه ی احاد جامعه حق دارند و هرکس هم که به هر منصبی رسیده باشد بالاخره روزی پای درس او نشسته، دستی بر سر و روی این میدان کشید، آقای نجف پور هنرمند خلاق، نقاش چیره دست، خوش نویس و تابلو ساز متبحر آن سال ها که اهل خوزستان، مقیم جیرفت بود و بسیاری از المان های وسط میادین شهر کار دست این هنرمند مهمان شهرمان است! را احضار کرد و گفت، یک ایده پر مسمی و در خور شان که با جایگاه رفیع معلمان همخوانی داشته باشد را طراحی کن، المان آن را بساز که وسط این میدان نصب کنیم.
دیری نپایید یک طرح پرمضمون، حاوی پیامی زیبا، برخواسته از فرهنگ غنی مردم که ملکه ذهن آن روزهای دانش آموزان بود ( برای هر کار و اقدامی اول از معلم کسب اجازه می کردند و بعد انجام می دادند) ساخته و نصب شد.
این طرح، عکس مچ دست یک دانش آموزی با چهار انگشت بسته و انگشت اشاره که باز بود به مضمون آقا معلم با اجازه! یا خانم معلم با اجازه و اتفاقا چه مفهوم زیبایی را هم به ذهن بیننده متبادر ومنتقل می کرد.
در نهایت نام این فلکه هم شد میدان معلم
جانم برایتان بگوید جوکرها و طنازان این شهر آنقدر برای این طرح، لطیفه، طنز و داستان درست کردند تا کار به جایی رسید که دونِ شان معلمان شریف که بنده خودم هم افتخار شغل معلمی را داشته و دارم این میدان به فلکه (اَ ن گُ ل ) مشهور شد!!!
شهردار محترم هم به رغم میل باطنی اش، چاره را در اصلاح و حذف این طرح زیبا دید و نجف پور را گفت: چاره ای بیندیش وکاری بکن تا آبرویمان بیشتر از این نرود! آن بنده خدا هم استوانه ای فلزی درست کرد و بر روی این دست زیبا و سر ستون نصب و طرح را حذف و پنهان کرد! فقط چهار طرف استوانه و روبروی خیابان های منتهی به میدان نوشته شده بود معلم !
این المان سال ها به همین شکل وسط میدان باقی ماند تا در زمان شهرداری مهندس مختاری که بنا شد وسط تمام میادین یک ستون یک شکل با نوشته های مختلف نصب شود ( به درست یا غلط بودن این ایده کار ندارم) کل ستون قدیمی و المان آن هم جمع شد و ستون جدید جایگزین شد.
سال ها گذشت و من حین تدریس در دانشگاه متوجه شدم که بعضی اوقات چقدر خواسته یا ناخواسته خرده فرهنگ های غنی مان را به دست خودمان نابود و با خاک یکسان می کنیم!
وقتی دانشجویانم بدون اجازه وارد کلاس می شدند و هر وقت۹ هم اراده می کردند بی اجازه از کلاس خارج! خرده نمی گرفتم که اینها دانشجو هستند و نباید توقع داشت مثل دانش آموزان برای هر کاری اجازه بگیرند تا با کنکاشی مختصر دریافتم حتی دانش آموزان هم دگه مثل قدیمِ ما که حتی برای درس پس دادن به معلم، از او اجازه می گرفتیم خیلی برای انجام کارهایشان در کلاس مقید به اخذ اجازه از معلم نیستند!
شد شد !
نشد نشد!

نظرات بینندگان:

  1. امین الله کریمی گفت:

    مردم ایران به شوخ طبعی مشهور هستند فرقی ندارد چی باشه این طبیعی هست باز مثلی از قدیم هست که میگن شنیده گرش عاقل باشه

  2. جلیل افشار گفت:

    جالب بود قلم سحر آمیز آقای افشارمنش باز هم به حرکت در آمد

  3. فاطمه گفت:

    سلام . ممنون از قلم زیباتون. به یاد دارم زمانی قبل از آلمان دست ، یک المان با طرح نوشته معلم آنجا بود . حدود سالهای هفتاد چهار الی هشت .. بعد از آن را نمیدانم .اما این را به خوبی به یاد دارم . حقیقتا محل استراتژیکی داشت و البته آرامش بخش. فکر میکنم دو پارک حداقل داشت و حلال احمر کنار یکی از پارک ها بود.از طرفی به چهارراه دهخدا و از طرفی به چهار راه آزادی. آن زمان تقریبا کل شهر همین بود

  4. ناشناس گفت:

    همون شیرخورشیدبهتربوده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − یک =