وقتی خبرنگار باشی!!/دکتر علی سعیدی

دکتر علی سعیدی خبرنگار صداوسیما در آستانه ۱۷ مرداد در دلنوشته ای از آغاز کار خبری و رسانه ای خود در صفحه اجتماعی اش نوشت؛
وقتی خبرنگار باشی!!
ایستادهام، چون خبرنگارم…
۲۷ سال قبل بود با مدرک کاردانی خبر دوره آموزشی خبر وارد این حرفه شدم.با جمع اندکی از دوستان باشگاه خبرنگاران جوان صداوسیمای کرمان را در خیابان سپه کرمان راه اندازی کردیم چند سالی با همت دوستان خبرنگاران در این مجموعه کار کردیم. پس از آن یک سالی را در جیرفت بودم.
سال ۱۳۷۹ بعنوان خبرنگار منوجان معرفی شدم تا آن زمان نه منوجان رفته بودم نه می دانستم کجا هست.شهری که تازه شهرستان شده بود در عمق محرومیت شبکه استانی صداوسیما آنجا اصلا پوشش نداشت.
وقتی وضعیت فقر و محرومیت منطقه را دیدم با یک اعتقاد کار را آغاز کردم یعنی من علی سعیدی خبرنگار جوانی ردون امکانات در عمق محرومیت می تواند حق این مردم مهربان با عاطفه و مظلوم را مطالبه کند؟سخت بود خیلی سخت اما تمام توانم را بکار گرفتم و از خدا خواستم کمکم کند و کمک کرد (این را خودم می دانم و دلم) تنها بدون تصویر بردار اصطلاحی که امروز در حوزه رسانه مشهور شده است(خبرنگار کوله پشتی) تلاش کردم روستا به روستا آبادی به آبادی فقر و محرومیت از سر و پای منوجان می ریخت نه جاده مناسبی نه آب آشامیدنی نه مدرسه مجهزی و حتی دارای ساختمان و نه خانه ای مستحکم همه کپر بود و کپر بالای وانت های مردم و اهالی برای تهیه گزارش می رفتم تا کم کم ادارات دولتی جان گرفت به همت فرماندار وقت منوجان سعید محمد زارعی و امامجمعه فقید وقت منوجان شیخ حسین رضوانی کارها به سامان تر شد حالا دیگر منوجان در راس خبرهای استان بود شهرستانی با ۴۳۰ کیلومتر فاصله از مرکز استان آن هم شرایط فضای امروزی در رسانه مهیا نبود یک اتوبوس تعاونی مسافربری فقط یک روز در میان ساعت ۶ صبح از منوجان عازم کرمان می شد حالا باید بعنوان خبرنگار با روش چاپارخانه خبرهای شهرستان را به استان برسانی یادم می آید خیلی سخت بود یک خبر رساندن اول صبح ساعت ۶ و منتظر پخش شدن آن ساعت یک ربع به ۹ شب باشی یعنی چی؟ با این سختی ها به لطف خداوند بزرگ و باطن بی آلایش مردم منوجان این شهرستان در متن خبر استان بود یادم هست همیشه در همین جیرفت می گفتند این منوجان چه ارتباطی با صداوسیما دارد یا چه مسوولی را در صداوسیما دارد که تا برگی از درخت می افتد خبرش از خبر استان پخش می شود.حرف و خاطره بسیار است از حوادث از خوشی و ناخوشی ها از زمین خوردن ها و بلند شدن ها ….پس از آن در سال ۸۵ به کهنوج آمدم و دیگر شهرستان های جنوبی را هم پوشش می دادم و….
روزهای سختی را گذراندم یک جوان کم سن و سال نه پارتی داشتم نه کسی که به قول معروف هوایم را داشته باشد اما خدا را داشتم خدایی که به من این فرصت را داد ۲۷ سال از عمر خودم را برای مردم بنویسم، بگویم و فریاد بزنم،سالهایی که در عمق محرومیت کارکردم صرفاً یک خبرنگار نبودم، بیشتر سنگ صبور شدم و گوشی شنوا برای شنیدن دردهایی که از هر گوشه و کنار این شهر من را پای روایت خود مینشاند.مردمی که تریبونی برای شنیده شدن نداشتند.
وقتی خبرنگاری یعنی روایت گر خوشی و ناخوشی مردم دیارت، یعنی خوشحال شدن از افتخارآفرینی جوانان ومردم دیارت، یعنی در سختی ها کنارشان بودن در غمشان شریک بودن یعنی نوشتن از درد کشاورز و مردم وقتی خودت هم زخم خورده ای خبرنگاری یعنی زمانی مردی در مقابل نامردی…
در این روز خبرنگار مرداد ۱۴۰۴ همچنان ایستاده ام چون خبرنگارم چون با همه ناملایمتی ها، تهدید ها، تهمت ها میدان را خالی نکرده ام …
اراتمند
علی سعیدی خبرنگار
فرزند کوچک جیرفت بزرگ _مرداد ۱۴۰۴
