منشور حکمرانی علوی / تفکر ضعیف ومخرب “مأمورم و معذور”؛ و حکومتی که بر باد میرود
بسم الله الرحمن الرحیم
منشور حکمرانی علوی: درسهایی جاودان از امام علی (ع) برای حکمرانی عادلانه
(بررسی نامه ۵۳ نهج البلاغه – فصل هشتم، بخش دوم)
تفکر ضعیف ومخرب“مأمورم و معذور”؛و حکومتی که بر باد میرود…
“وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیرِ” این جمله که میگوییم “مأمورم و معذورم”، در حقیقت نزدیک شدن به دگرگونی و سقوط حکومت است.
پس از این طرز تفکر دوری کنید! آیا شما قرآن و نهج البلاغه ندارید؟ چگونه ممکن است بر خلاف آموزههای این دو، باز هم بگویید “مأمورم و معذورم”؟! اگر قرار است برخلاف این اصول قدم بردارید، این اقدامات را متوقف کنید؛ چراکه نه تنها حکومت تغییر میکند، بلکه آبروی دین نیز به خطر میافتد.
حضرت امیرالمؤمنین (ع) مردم را تشویق میکنند که خودشان اهل فکر، حقخواه و حقگو باشند.
اجازه دهید قسمتی از خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه را بخوانیم:
در اوج بحران جنگ صفین، با وجود شرایط حساس، حضرت نمیفرمایند که وضعیت بحرانی است. بلکه میفرمایند: “بگذارید این حقایق را بگوییم، بگذارید در این لحظات سخت نیز سخن حق بر زبان آید تا همگان بدانند که مطالبه حق استثنا ندارد و باید همیشه حقخواه بود.”
سپس ادامه میدهند: “فَلَا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَهُ”؛ آنگونه که با ستمگران و دیکتاتورها سخن میگویند، با من سخن نگویید. “وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَهِ”؛ و آنگونه که در برابر افراد خشمگین محافظهکاری میکنید، با من محافظهکاری نکنید. “لَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَهِ”؛ با من از روی بدهبستان یا تصنع رفتار نکنید. (مصانعه به معنای معامله و بدهبستان است، نه صرفاً تصنعی بودن). ما با کسی بدهبستان نداریم که بگوییم “ما باید رعایت کنیم، تو چیزی نگو” و “ما هم چیزی نمیگوییم”! اینگونه نیست.
“وَ لَا تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالًا فِی حَقٍّ قِیلَ لِی”؛ گمان نکنید اگر سخن حقی را به من بگویید، برایم گران میآید یا خود را بزرگ میپندارم. “فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ”؛ زیرا هر کس شنیدن سخن حق یا پذیرش مشورت عادلانه برایش سنگین باشد، عمل کردن به آنها برایش سنگینتر خواهد بود. “فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَهٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَهٍ بِعَدْلٍ”؛ پس از گفتن سخن حق و ارائه مشورت عادلانه خودداری نکنید. “فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ”؛ من علی، خود را بالاتر از آن نمیبینم که خطا نکنم، شاید خطا کردم. “وَ لَا آمَنُ ذَلِکَ مِنْ فِعْلِی، إِلَّا أَنْ یَکْفِیَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی”؛ و از خطای در کردارم ایمن نیستم، مگر آنکه خداوند آنچه را که اختیارش بیشتر از من است، از من کفایت کند (یعنی خداوند مرا حفظ کند).
با وجود عصمت حضرت، ایشان چنین میفرمایند. پس دیگران باید بیشتر هوشیار باشند.
حضرت میفرمایند: “نظر حق خودتان را به من بگویید، من نباید خودم را در حدی بدانم که گویا خطا نمیکنم.” این جمله “مامورم و معذورم” عذاب عمومی را در پی خواهد داشت.
عشق به دنیا و اطاعت از طاغوت: ریشهی هلاکت
امام صادق (ع) فرمودند: حضرت عیسی (ص) در حال عبور بودند که گروهی مرده را دیدند که بر زمین افتادهاند و هیچکس برای دفن آنها نیست. حضرت فرمودند: این عذاب است که جمعی بمیرند و حتی یک نفر برای دفنشان باقی نماند. سپس فرمودند: آیا داستان آنها را بگویم؟ حضرت عیسی (صلوات الله علیه) با آن مردگان سخن گفتند: “یا أهلَ هَذهِ القَریَهِ!” (ای کسانی که اینجا بودهاید!) یکی از آنها پاسخ داد: “لَبَّیْکَ!” حضرت عیسی پرسیدند: داستان شما چیست؟ او پاسخ داد: “قَالَ بِتْنَا لَیْلَهً فِی عَافِیَهٍ وَ أَصْبَحْنَا فِی الْهَاوِیَهِ”؛ ما شبی را در آسایش و عافیت به سر بردیم، اما صبحگاه در هاویه بودیم.
حضرت پرسیدند: هاویه چیست؟ پاسخ دادند: دوزخی داغ با کوههایی از آتش. حضرت دوباره پرسیدند: چه شد که اینگونه شدید؟ پاسخ دادند: “حُبُّ الدُّنْیَا وَ عِبَادَهُ الطَّاغُوتِ”؛ عشق به دنیا و عبادت طاغوت. هر چه طاغوت گفت، ما “چشم” گفتیم. نباید چشم میگفتیم!
غرور ناشی از مقام: ابهت یا مخیله؟
“وَ إِذَا أَحْدَثَ لَکَ مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِکَ أُبَّهَهً”؛ اگر به دلیل جایگاه و مقام سلطهای که داری، حالت غرور و خودبزرگبینی (ابهت یا مخیله) برایت پیش آمد… مثلاً فلان شخص که رئیس است و در موقعیتی قرار دارد، ممکن است دچار خیالات شود که “من چنین هستم، چنان هستم.” اگر این حالت برای شما نیز پیش آمد و آن پست و مقامی که در آن هستید، باعث شد: “مِنْ سُلْطَانِکَ” یعنی به خاطر این تسلطی که داری “أُبَّهَهً أَوْ مَخِیلَهً”؛ یک ابهت و خیالات در تو ایجاد شود که “من چنین و چنان هستم…”
فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْکِ اللّهِ فَوْقَکَ، نگاه کن به عظمت ملک الهی که بالا دست تو است ،
وَ قُدْرَتِهِ عَلَى مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِکَ و قدرت خدا را ببین بر چیزیهایی که تو قدرت بر آن نداری،
فَإِنَّ ذَلِکَ یُطَامِنُ إِلَیْکَ مِنْ طِمَاحِکَ، وقتی قدرت الهی را انسان به ذهن خود میآورد میفهمد دیگر خبری نیست و کارهای نیستی!
میفهمد که وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِیفًا . به اشک چشم محتاج است و همان اشک چشم نباشد کور میشود. به تلخی گوش محتاج است، به رطوبت بینی محتاج است.که در نهج البلاغه هم هست که با وجود این همه ضعف و نیاز چه دارید میگویید چه غروری دارید، این قدرت الهی را ببینید
فَإِنَّ ذَلِکَ، اگر این که قدرت الهی را که ببینید،
یُطَامِنُ إِلَیْکَ مِنْ طِمَاحِکَ، پایین میآورد إِلَیْکَ اینجا إِلَیْکَ اشاره دارد ، یعنی انسان واقعا پایین هست، اما خودش را بالا فرض کرده است. پایین میآورد سرکشی و تکبر شما را و سر شما را خم میکند.
وَ یَکُفُّ عَنْکَ مِنْ غَرْبِکَ، شما را باز نگه میدارد، از اینکه غریب افتادهای، دور افتادهای از خودت، مگر تو چه کسی هستی که اینگونه فکر میکنی!؟ این توجه به قدرت الهی تو را باز می دارد از اینکه غریبه بشوی از خودت و از اینکه دور بیفتی. ما شخصیت ضعیفی داریم،
وَ یَفِیءُ إِلَیْکَ بِمَا عَزَبَ عَنْکَ مِنْ عَقْلِکَ، و برمیگرداند آنچه که پنهان شده است ، از تو ، یعنی عقل تو را ، پس این تکبر بیعقلی است.
جناب سلطان اگر تکبر کردی نیروهای خود را از دست میدهی ، إِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ، فَقَدْ فَارَقَهُ، در نهج البلاغه است اگر با خِدَم و حِشَم بیایی رفیقهای خود را از دست میدهید !
اما عقل ندارد، نمیفهمد با این تکبرها رفیق خود را از دست میدهید و اصلا نمیفهمد و خودش را فراموش کرده است. اصلا چقدر مگر قدرت دارید؟
آفت مخرب ریاست طلبی !
امام صادق (ع) فرمودند: “مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ”؛ هر کس ریاستطلب باشد ملعون است. “مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا”؛ کسی که ریاست برای او مهم باشد ملعون است. “مَلْعُونٌ کُلُّ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَفْسَهُ”؛ کسی که از ریاست با خودش سخن بگوید نیز ملعون است.
ملعون است یعنی درهای رحمت وخیر به روی آن بسته است
مسئول ملعون هیچ وقت توفیق خدمت گذاری درست وحسابی پیدا نخواهد کرد
مسئول ملعون منشأ بدبختی و گرفتاری وتولید مشکل برای مردم جامعه است !
مسئول ملعون مردم جامعه را هم دچار لعنت و بی خیری می کند !
