. سه شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵

کد خبر: 130685 تاریخ انتشار : دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵ | ۰۷:۴۵ ق٫ظ

درس‌های مدیریتی از آیین معارفه «دادخدا سالاری»؛الگوی اقتدارِ اخلاقی و مردمی‌بودن/ اسلام نیک نفس دهقانی

دادخدا سالاری از آن چهره‌های جالب روزگار است که کارنامه مدیریتی‌اش، سرشار از نکات درس‌آموز برای حکمرانان و مدیران اجرایی استانی و حتی کشوری است. سال‌ها خدمت در مناصب حساس قضایی و امنیتی، معمولاً فضا را برای توقعات پیرامونی تنگ می‌کند و کمتر کسی یارای آن را دارد که از چنین جایگاه خطیری، انتظاری فراتر […]

دادخدا سالاری از آن چهره‌های جالب روزگار است که کارنامه مدیریتی‌اش، سرشار از نکات درس‌آموز برای حکمرانان و مدیران اجرایی استانی و حتی کشوری است. سال‌ها خدمت در مناصب حساس قضایی و امنیتی، معمولاً فضا را برای توقعات پیرامونی تنگ می‌کند و کمتر کسی یارای آن را دارد که از چنین جایگاه خطیری، انتظاری فراتر از قانون داشته باشد. با این حال، کارنامه او گویای حقیقتی روشن است؛ هیچ‌گاه روایتی از دخالت او در پرونده‌ای برخلاف مصلحت عدالت به گوش نرسیده و به مدد همین سلامت نفس، با وجود حضور در پست‌های سترگ و حساس، دشمنی در کارنامه خود ندارد.

نکته ژرف‌تر در منش سالاری، ثبات در دایره دوستان و توسعه مستمر این حلقه است. او بدون آنکه نیازی به مرزبندی‌های خشک دیوان‌سالارانه داشته باشد، به اطرافیان خود حرمت مرزها را آموخته است. دوستانش بی‌هیچ دغدغه‌ای از سوءاستفاده‌های احتمالی، در کنار او می‌گویند، می‌خندند و دوشادوش او مسیر کوهستان را می‌پیمایند؛ بی‌آنکه سایه سنگین مقام و منصب، لطمه‌ای به صمیمیت‌ها وارد آورد. در کنار این اشتغالات سنگین اداری، پیوند عمیق او با فرهنگ، کتاب و اهالی قلم گسستنی نبوده و همواره دغدغه‌های فرهنگی‌اش را حفظ کرده است.

این ویژگی‌ها، ذهن هر ناظر منصفی را درگیر این پرسش بنیادین می‌کند که چرا برخی مدیران با جایگاه‌هایی به‌مراتب پایین‌تر، از داشتن چنین منشی عاجزند؟ مراسم معارفه اخیر آقای سالاری، بسیاری را به تفکر واداشت؛ راز این محبوبیت ژرف، در زمانه‌ای که پاکدستی و صداقت، گوهری کمیاب است، در کجاست؟

برخی مدیران به خطا می‌پندارند که پرستیژ کاذب، فاصله‌گذاری با ارباب‌رجوع و بی‌اعتنایی به مردم، نشانه‌ای از اقتدار و محبوبیت است؛ اما بی‌شک تماشای آیین معارفه سالاری، بطلان این پندار باطل را آشکار ساخت. مردمی‌بودن و تواضع اصیل، هنری است که در چنته هرکسی یافت نمی‌شود. اینکه انسانی به محض دستیابی به صندلی قدرت، به این بیندیشد که با چه کسی معاشرت کند و چه کسی را از حریم خود بِراند تا مبادا به «پرستیژ» پوشالی‌اش خدشه‌ای وارد شود، هنرِ «بی‌هنران» است. قیافه گرفتن و ژست‌های خودبزرگ‌بینانه در برابر شهروند دردمندی که در سوی دیگر میز ایستاده، نه نشانه اقتدار، که سند بارز حقارت و تهی‌دستی درون مدیر است.

مراسمی همچون معارفه دادخدا سالاری را تنها کسی می‌تواند خلق کند که از اعتمادبه‌نفس درونی، جانِ کتاب‌خوان، و اصالتِ انسانی برخوردار باشد. او به آدم‌ها نه به چشم متهم یا فرودست، بلکه با نگاه احترام‌آمیز همنوع می‌نگرد. این صفات، نه نقاب است و نه ادا و اطوار؛ جوهره‌ای درونی و برخاسته از اصالت ذات است. «دادخدا شدن» به سادگی میسر نمی‌شود؛ لازمه آن آزادگی، پاکدستی، و فرونریختن در برابر فریبندگی پست و مقام است. شرکت در جلسات مهم و همنشینی با چهره‌های ملی نباید چشم مدیر را بر دوستان قدیمی ببندد. هنگامی که مدیر در زادگاه خویش در جمعی حضور می‌یابد، نیازی به پیش‌قراولانِ بادیگارد و ایجاد رعب و وحشت در دل حاضران ندارد.

کیفیتِ حاضران در آیین معارفه سالاری، خود گویای حقیقتی بزرگ برای مسئولان استانی بود به این مجلس، که مدعوین آن نه با تلفن‌های سفارشی و دعوتهای تشریفاتی، بلکه به دلخواه آمده بودند؛ کسانی آمده بودند که اهل این تکلف‌ها نبودند. آن‌کس که با تلفن و بخشنامه به جلسه می‌آید، کت‌وشلوارِ تشریفات بر تن دارد، نه کارگر، کشاورز و کاسب زحمتکشی که با هزار پرس‌وجو راهِ خود را به آن محفل گشوده است.

پیام سخن آن است که اگر مدیران جویای محبوبیت راستین و اعتماد مردمی‌اند، باید بدانند که کوتاه‌ترین و استوارترین مسیر، همان راهی است که دادخدا سالاری پیموده است: زیستنی ساده، بی‌ادعا، و سرشار از کرامت انسانی، بدون هیچ چشم‌داشت و پاداشی، جز نیکی در برخورد با هم نوعان.

نظرات بینندگان:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *