. پنج شنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵

کد خبر: 126398 تاریخ انتشار : چهارشنبه 5 آگوست 2026 | 13:41 ب.ظ

اربعین با گفتار زینبی اش به جهانیان آموخت دست بر دهان کلمات نمیشود فشرد اربعین/ رضا محمودی

مسیرهای پنهان روح که راهی برای پیمودن ندارد، در اربعین پیموده می شودهرانسان مقداری زندگی نزیسته دارد که در مسیر اربعین معنا می شودراهپیمایی اش بما میآموزد دیوارزاده نباشیم  غمی دراین مسیرنهفته است که هرلحظه جانی خواهد ازمن آنجاجای تیری رهاشده از کمانی میسوزد که بمن اصابت نکرده است مسیری که جوانمردان سخن گفتندگلوپاره کردند […]

مسیرهای پنهان روح که راهی برای پیمودن ندارد، در اربعین پیموده می شود
هرانسان مقداری زندگی نزیسته دارد که در مسیر اربعین معنا می شود
راهپیمایی اش بما میآموزد دیوارزاده نباشیم 

غمی دراین مسیرنهفته است که هرلحظه جانی خواهد ازمن

آنجاجای تیری رهاشده از کمانی میسوزد که بمن اصابت نکرده است

مسیری که جوانمردان سخن گفتندگلوپاره کردند وماکرها وناشنوایان مخاطبشان بودیم

آنجاشربتی برای سیاه سرفه سیاست وجوددارد

آنجا به کارزار اندیشه ای صادق تر می پیوندیم
واماحسین😔
حسین باعشق های کوچک کاری ندارد اوصاحب بزرگترین کشتی نجات است
باعشق کم نمیتوان اززمین تاآسمان گسترده شدونمی توان ازدیوارهای بلنددنیابالارفت همانطوریکه تماشای آسمان چشمان هیچ کس راآبی نمی کند
…..
ای صاحب نگاههای نافذ ای صریح ترین لهجه تاریخ
پیراهن مشکی ام هولوگرام نوکری ام به توتااربعین است

…وبعدازاربعینتان پیراهن مشکی ام راازتن بیرون می آورم اما.. یقینابارکدنوکری ات رابرقلبم حک خواهم کرد 

واما زینب😔
ای زینب ای دخترعلی
تویی که مردانگی دررکابت جوانمردی آموخت
…ای ژنرالی ازسپاه حیدر
ای سفارش پذیر علی وفاطمه
…چه کرده ای بادل من که هرروزم اربعین گشته

…چه کرده ایدکه دلی همچون جابردرجستجوی کربلا پیداکرده ام

…ای خواهرعباس توییکه ازنسل غدیری ودر طول حیاتت دست تک تک صاحبین حدیث کساء را بالا بردی و بی تفاوتی دنیارا به این عظمت شاهد بودی
…آرزودارم درپیاده روی کربلای حسینت قدم بگذارم تاخورشیدداغ عرب تنم رابسوزاندشایدلحظه ای شبیه رنج هایت شوم واشک شرمندگی ام کمترشود

اماااااااااااااا

مگرمیشود
…مگرمیشود..خودم ازجاده های درازشام شنیدم که گام های شکیبائیت این مسافت راتاابدخسته کرده وفهمیدم پیاده روی ام فقط عرض ارادت مختصری خواهدبوددرمسیرتشیع تان

…بعدازایمان به راهتان ویابهتربگویم بعدازآنهمه مطلع عشق، لباسهای مشکی ام را تقویم برادرت حسین کردم وبااشکانم بین الحرمینی ساختم وبرپاکردم مناره هایی برای حرم مادرت زهراوحسن مظلومت وگمنامان رابه طواف دعوت کردم

…ای دردانه بتول تودرشام باامامتت کربلارابه بلوغ رساندی وجشن تکلیفی مفصل برای اسلام علوی گرفتی
جشن تکلیفی که کمتر کسی مکلف به آن شد

…درنصف روزدانش آموزان عالم راداناکردی ورنگ ارادت وطعم عشق آموختی
وکلاسهای مجازی برپاکردی وشاگردان مکتبت هرسال پای پیاده می روند تادرس پس دهندومسیرقدمهایت راببوسند

…زینبم هولوگرامم پیراهن مشکی ام است .بارکدم کل یوم عاشوراوکل ارض کربلا وعنوان پایان نامه ام را ،عشق یعنی منتقد عاشق وصریح الهجه بودن گذاشتم
…عشق زیاد…عشق بزرگ..عشق ناب…***
..اینهاهمه رادرعنوان پایان نامه ام قراردادم

زیرااگرعشق کوچک باشدقدم درمسیرحسین نمی توان گذاشت (حسین باعشق های کوچک کاری ندارد)باعشق کم نمیتوان اززمین تاآسمان گسترده شدونمی توان ازدیوارهای بلنددنیابالارفت همانطوریکه تماشای آسمان چشمان هیچ کس راآبی نمی کند
🏴🏴🏴

نظرات بینندگان:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *