. سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

کد خبر: 26023 تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۶ | ۱۶:۴۳ ب٫ظ

هویت و گسست هویتی ، خطر و بیماری در حال شیوع در جامعه جنوب استان کرمان

به گزارش سایت کنارصندل، فرشید محمودی اسفندقه یکی از جوانان جنوب استان کرمان است که توجه خاصی به مقولات فرهنگی و اجتماعی داشته و هرازچندگاهی مقالات و یا نوشتارهایی را در آسیب شناسی مشکلات این زمینه را به رشته نگارش در می آورد، وی این بار به “هویت” جامعه جنوب استان کرمان و خطرات تهدید […]

به گزارش سایت کنارصندل، فرشید محمودی اسفندقه یکی از جوانان جنوب استان کرمان است که توجه خاصی به مقولات فرهنگی و اجتماعی داشته و هرازچندگاهی مقالات و یا نوشتارهایی را در آسیب شناسی مشکلات این زمینه را به رشته نگارش در می آورد، وی این بار به “هویت” جامعه جنوب استان کرمان و خطرات تهدید کننده آن پرداخته است:

 

این نوشته اولین نوشتار از مجموعه نوشته هایی کاربردی در جهت مشکلات جنوب استان است که به درخواست سایت “کنارصندل” برای آگاهی بخشی عمومی و توجه به آنها تهیه میشود, در آینده مباحث بیشتری در زمینه های مختلف و از صاحب نظران گوناگون در این سایت منتشر خواهد شد، به امید تاثیر و انجام رسالت رسانه ای.

 

باری، هویت مفهومی خاص است و چند وجهی, هویت یک بعد فردی و یک بعد اجتماعی دارد که بنا به موقعیت و کاربرد و زمان معنا می یابد.
هویت به معنای خاص “آنچه هستم یا آنچه می باشیم است”, اما این نوشتار سعی در تشریح هویت جمعی جامعه جنوب استان دارد و نیز مشکلات و مرض این روزهای آن.

جامعه جنوب کرمان به دلیل موقعیت ژیوپولتیک و استراتژیک خود جامعه ای ویژه محسوب میگردد با تنوع خاص قومیتی و فرهنگی, این جامعه به همان دلیل موقعیت مکانی و تجمع در محل تلاقی بت استانهای هرمزگان و سیستان و بلوچستان از غنای بالای فرهنگی توام با اداب مشترک فرهنگی است.
اگر به دقت در این منطقه گشت و گذار یا پژوهش کنیم خواهیم دید که علاوه بر کل_فرهنگ ایرانی اسلامی ، خرده_فرهنگ هایی نیز در این جامعه رویت میشود.
خرده فرهنگ ها یا جزء_فرهنگ ها خود در تعاریف و شکل مانند یک فرهنگ مجزا هستند اما در تفاوت ها آنهم تفاوت های ظریفی نکات متفرق کننده ای دارند.
جامعه جنوب استان نیز از چنین موضوعی برخوردار است.
خرده فرهنگ های این منطقه شامل خرده فرهنگ های “عشایری” ، “بلوچی” و یا نیز “سردسیر” و “گرمسیر”ی می باشند که بسته به موقعیت مکانی و محل زیست مردمان ان منطقه شکل گرفته است.

هویت جمعی مساله ای مهم چه از لحاظ فرهنگی و چه امنیتی است یعنی اینکه وقتی جامعه ای پارامترهایی برای تحکیم و وحدت فرهنگی و هویتی داشته باشند و وقتی هویت خود را در گرو یک هویت جمعی بزرگتر بدانند, این جامعه از بسیاری خطرات مصون است و نیز همین گونه همین عامل باعث مشکلاتی نیز میشود و آن وقتی است که یک جامعه هویت جمعی خود را برتر از دیگران بدانند و جدا از دیگران مانند “فرهنگ ترکی و کردی و بلوچی که میشوند پان ترکیسم و پان بلوچیسیم و پان کردیسم ” , از این رو جنبه مثبت این هویت جمعی بر جنبه های منفی آن میچربد.

 

جامعه جنوب کرمان هم در دوره های تاریخی دارای هویت جمعی متحد و گسست ناپذیری بوده است, مانند در دوره های تاریخی از عهد صفویه تا اواخر قاجار که خود را “عشایر یا سبزه وارانی “میدانستند یا در دوره پهلوی اول که متاسفانه به دو قسمت تقسیم و “عشایر و غیر عشایر یا سردسیر و گرمسیر” می دانستند و یا بعد از آن با عنوان “جیرفتی یا جنوبی” معرفی میکردند و امروز نیز “جنوب استانی”…
همانطور که میبینید این هویت جمعی باعث پیشرفت های همه جانبه ای در این منطقه شده است و در مورد فواید آن صرفا وقت تلف کردن است اگر بنویسیم و اما اصل مطلب این است که در این چند سال اخیر و علی الخصوص از سال ۸۵ به این طرف شامل پارازیت های و اختلال در این هویت جمعی و صداهایی که باعث تفرق و یا بدتر از آن گسست از این هویت و کسب هویتی جدید, نمود بیشتری پیدا کرده است.

تا قبل از سال ۸۵ اگرچه مدرنیته با پیشرفت هایی در منطقه همراه بود ولی باعث مشکلات فرهنگی خاصی نشده بود, از این سال به بعد و با گسترش مدرنیته تا عمق خرده فرهنگ ها و تغییر تفکر ها و سبک زندگی باعث به وجود آمدن مشکلاتی شد که امروز در وضعیت حادی به سر میبرد و در آینده این مشکلات به مرحله ثمردهی منفی یا میوه مرگ خواهد شد.

امروزه جوانان این خطه در تمام شئونات زندگی خود و جنبه های ان که متاثر از مدرنیته هست سعی بر این دارند که از سبک زندگی حاکم بر زندگی ها فاصله پیدا کرده و تلاش کند تا هر چه بیشتر مدرن تر بنماید.

نمود این حرف را با مثال هایی بازگو میکنم ؛

قبلتر ها پوشش مردمان این خطه فرق داشت و متعاقبا پوشش بانوان نیز به صورتی دیگر بود ولی امروزه نه تنها هیچ رابطه ای بین پوشش ها با فرهنگ منطقه نیست بلکه کاملا سعی بر همسان سازی با مدل های ارمغان آورده مدرنیته در فرامرزهای ایران دارند, دیگر امروزه اگر بانویی لباس محلی پوشیده و در خیابان تردد کند گویی انسانی فرا زمینی است…

 

قبلترها رسومات با زندگی روزمره عجین شده بود از عروسی گرفته تا نوع خوراک مراسمات ختم و ترحیم و میهمانی ها و… , اما این روزها تمام سعی ها بر این است که با مدل های آنور آبی و خارجکی همسان سازی شود و به نوعی کلاس را بالا ببرند…

قبلتر ها مرزهای روابط انسانها، مشخص بود, مرد و زن، زن و شوهر، دختر و پسر، اما امروز چنان این مرزها از بین رفته است که اگر در فضای مجازی ای مانند اینستاگرام عکسی چند نفره را ببینی غیر قابل تشخیص است اگر ندانی که کدام زن و شوهر هستند و محرم و کدام ها نیستند…

 

قبلتر ها، لهجه و نوع صحبت و حرف زدن یکسان بود صرفأ اندکی تفاوت در سردسیری یا گرمسیری بودن آن داشت، اما امروزه سعی همه بر این است که با تمام توان مانند فلان شهر بالا و فلان مردمان حرف بزنند…

و هزاران مثال دیگر که خوانندگان بهتر میدانند…

 

اما مشکل چیست ؟! چرا یکدفعه اینگونه تغییر کردیم؟!

مشکل از جایی شروع شد که فرهنگ ناب خودی، “عقب ماندگی” ،”واپس گرایی” ، بی کلاسی” و “دهاتی” تلقی شد،،،

و از آن به بعد نسل های جوان و حتی میانسال سعی در فاصله گرفتن از فرهنگ خود و همسان سازی با آنچه که به اشتباه “هنجار” و “ارزش” تلقی میشد, کردند.

 

وقتی جامعه ای هویت فعلی جمعی خود را هویتی بد تلقی کند و هویتی جمعی دیگر را بهتر بداند و متاسفانه نوع نگرش جامعه هم به سمتی باشد که آن “هویت جمعی دیگر” هنجار و ارزشی تر باشد لاجرم به آن سمت میروند و سعی میکنند تا خود را همسان آن هویت جمعی دیگر کنند تا جایی که حتی هویت فعلی خود را نیز انکار میکنند (مانند افرادی را که مثلا در تاکسی میبینیم که سعی دارند تهرانی صحبت کرده و خود را تهران نشان دهند)…
اینگونه میشود که فرهنگی فعلی رنگ باخته و کم کم اینقدر تحت تاثیر قرار میگیرد تا کاملا محو شود و این زنگ خطری برای یک جامعه است، چرا که جامعه ای هویت جمعی مشترک و مقبول و قوی نداشته باشد جامعه ای مغلوب و آسیب پذیر چه در تفکر و چه در عمل خواهد شد.

 

متاسفانه روند توسعه و همه شمولی ارکان زندگی به وسیله مدرنیته روندی مثبت و منفی بوده است که جنبه های منفی آن برای جامعه ما بیشتر از جنبه های مثبت آن بوده است.

جلوگیری از این رویه بد و ناقص وظیفه ای همگانی, وظیفه ای است که بر عهده یک ارگان و دو نهاد نیست بلکه تمام مردم منطقه باید در آن شرکت کنند و برای حفظ فرهنگ خود بکوشند و بجنگند.

مدعای این نگارنده این نیست که مدرنیته بد است و باید جلوی آنرا گرفت بلکه نظر من این است که باید از موهبت های آن استفاده نمود و از اثرات سوء آن جلوگیری کرد.

این رویه اول از همه در خانواده ها باید شروع شود یعنی خانواده ها روند تربیت فرزندان و نوع زندگی خود را کنترل کنند و مواظب جنبه های بد باشند تا بر تفکر فرزندان تاثیر نگذارد, تا حد ممکن سعی کنند بر اساس فرهنگ محلی خود زندگی کنند یعنی اگر در تمام سال لباس محلی نمیپوشند سعی کنند از این به بعد در ماه ها و روزهای بیشتری از این پوشش استفاده کنند.
مردم و افرادی که دوست دار فرهنگ محلی هستند و علی الخصوص مسولین و افراد تاثیر گذار سعی و مداومت بر این داشته باشند که در جامعه با پوشش محلی و فرهنگ محلی باشند و عملشان بر آن باشد.

برگزاری جشنواره های محلی و نمایش آداب، رسوم و سنن کهن میتواند بر حفظ هویت کمک شایانی کند.

باید رویه بد هنجار سازی و ارزش دانستن فرهنگ های بیگانه و غلط با کمک مردم و برنامه ریزی مسوولان کنار زده و فرهنگ محلی جایگزین گردد.

 

اگر امروز از این رویه جلوگیری نشود و دوباره هویت جمعی منطقه ای را قوی و همه شمول نکنیم در آینده نه تنها از منظر فرهنگی ضرر خواهیم کرد بلکه روند توسعه منطقه را نیز متوقف خواهیم کرد, و برای مشکلات این رویه که در آینده پیش خواهد آمد مباحث زیادی جهت گفتار است که متاسفانه وقت و مکان آن محیا نمی باشد.

به امید اینکه این نوشته تلنگری کوچک بر سطح جامعه باشد و متعاقب آن مورد نظر مقامات محلی قرار گیرد.

نظرات بینندگان:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × دو =