. دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷

کد خبر: 31533 تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ | ۰۷:۰۳ ق٫ظ

بررسی عوامل کم رنگ شدن سنت ها و فرهنگ های اصیل ایرانی / بقلم محیا احمدی

آداب و رسوم ، شامل شیوه‌های زندگی ، عادات و رسوم خاص یک ملت ،مردم و یا یک جماعت می‌شود. آداب و رسوم همچنین دارای ابعاد الزام و رضایت عمومی شرکت ‌کنندگان در زندگی اجتماعی نیز میباشد. امروزه کلماتی نظیر بحران فرهنگی ،تهاجم فرهنگی و یا تزلزل فرهنگی از زبان صاحب نظران به گوش می‌رسد […]

آداب و رسوم ، شامل شیوه‌های زندگی ، عادات و رسوم خاص یک ملت ،مردم و یا یک جماعت می‌شود. آداب و رسوم همچنین دارای ابعاد الزام و رضایت عمومی شرکت ‌کنندگان در زندگی اجتماعی نیز میباشد.

امروزه کلماتی نظیر بحران فرهنگی ،تهاجم فرهنگی و یا تزلزل فرهنگی از زبان صاحب نظران به گوش می‌رسد که بیانگر این مهم می‌باشد که هر اجتماعی فرهنگ مخصوص به خود دارد که تحمیل فرهنگ اجتماعی دیگر بر آن بحران فرهنگی محسوب میشود.

 

اما متاسفانه چندگاهیست این بحران تمامی ابعاد اجتماع ما را در بر گرفته و به سمتی می‌رود که هویت و ساختار های فرهنگی ما را به کلی به ورطه نابودی و یا دگرگونی بیمارگون بکشاند ،امروزه در روزگار بحران هویت یکی از راه های حفظ هویت فرهنگی بازگشت به آداب و رسوم سنتی و فولکلوریک است ،چرا که آئین ها و سنن هر ملت سازنده عناصر فرهنگی هر جامعه ای محسوب میشود و تنوع در تعداد این سنن نمایانگر غنای فرهنگی یک جامعه است ،چرا که پیوند انسان با فرهنگ نسل پیشین خود فرصتی برای احساس هویت و پیوند دوباره بین نسل ها ایجاد میکند ،ایران کهن که آغازگر مدنیت و تاریخ بشری بوده کشوری با فرهنگ غنی است که مردمانش بنا به ذوق،نژاد و جغرافیای محل سکونت خود آداب خاص و سنت های کهنی دارند که بسیاری از این آداب و رسوم میراث ایرانیان باستان بوده و در طول اعصار گذشته بخش عظیمی از آن با دین اسلام ممزوج شده است.

 

اما متاسفانه این روزها شاهد آن هستیم که بسیاری از این ذخایر فرهنگی و آداب سنن یا کمرنگ و فراموش شده و یا به گونه ای دستخوش تغییر و دگرگونی قرار گرفته که به کلی از فلسفه ،کارکرد و اصل خود فاصله گرفته است و بعضاً نیز حتی به یک معضل و یا آسیب نیز تبدیل شده ،که جای آسیب شناسی و تعمق اساسی دارد.البته فرهنگ و سنن در هیچ جامعه ای ایستا و راکد نبوده و نخواهد بود ،هرآنچه که ما امروز به عنوان میراث فرهنگی و گنجینه آداب سنن داریم محصولی است از مجموعه تغیرات ،پیشرفت ها و انباشت های فرهنگی از گذشته تا کنون ،اما بایستی ببینیم آنچه را که هویت فرهنگی ما امروزه با سرعتی برق آسا تجربه می‌کند تابع سیر منطقی گذار از سنت های گذشته به امروز است یا محصولی از دغدغه های مالی ،اجتماعی و سیاسی و یا نیز سوغاتی از جانب بیگانگان؟که در هر دو صورت بایستی این روند قطع شده و در مسیر واقعی و درست خویش قرار گیرد .
اکنون با برسی هر یک از رسومات ریشه دار فرهنگ خویش نظیر جشن ها و اعیادی همچون چهارشنبه سوری ،نوروز ، مراسم عروسی …و نیز رسوم مذهبی نظیر عزاداری حسینی یا آداب مربوط به ماه مبارک رمضان که همگی دارای فلسفه ، نقش تربیتی و کارکردهای مثبت فرهنگی بوده اند امروزه چنان دستخوش تغییر شده که هر کدام از آنها همه ساله هزینه های گزاف مادی و معنوی بیشماری را به جامعه تحمیل میکند ،به عنوان مثال چهارشنبه سوری که تا کنون به عنوان یک جشن ملی نقش آن شادی آفرینی ،هیجان مثبت و همدلی بوده به شبی وحشتزا و استرس آور تبدیل شده که در نهایت هم منجر به مرگ و آسیب تعدادی از هموطنان میشود.
یا مراسم سوگواری محرم که نقش آن تربیت انسان هایی شریف و آزاده در مکتب حسینی و احیای امر به معروف و نهی از منکر و معرفی سیره و سیاق معصومین بوده به مراسمی پرهزینه و پر زرق و برق همراه با سودجویی و بعضاً رفتارهایی خلاف سیره و خواست اسلام و ائمه تبدیل شده است که فریاد تمامی معتقدین و علما را بلند نموده.

مراسم نوروز که همواره برای ایرانیان محترم و بزرگ بوده و بهانه ای برای دیدار و صله رحم و محبت و انس الفت بین خانواده ها محسوب می‌شده امروزه به دلیل فشار مالی مضاعف بر خانواده ها گویی به یک منبع استرس و عذاب برای نان آور خانواده تبدیل شده و در میانه‌ این تنگنای مالی به کمرنگ شدن رسوم و دید و بازدید های این عید ملی منجر میشود.

حال باید دید که با این همه انحراف و بی توجهی که متوجه هر کدام از این آیین های کهن که نقش مثبت جامعه شناختی و روانشناختی آنها برای همه ما محرز شده است چه باید کرد؟

 

اکنون علی رغم این که ملت ما دارای قدیمی ترین تاریخ تمدن بشری که بخش بزرگی از دانش ،ادبیات ،علم و فلسفه دنیا را تا کنون تولید نموده و بسیاری از ابعاد فرهنگ بشری دارای مکتب بوده و از گذشته تا کنون در ابعاد مذهبی سابقه درخشانی داشته، پدران یکتا پرستمان مایه مباهات تاریخ بوده و خود نیز بهرمند از کاملترین دین می‌باشیم چه شده که به جای استمداد از این سبقه ی درخشان و نیز کمک گرفتن از عقل سلیم و دانش بشری به جای ساختن فرهنگی غنی و ریشه دار که بتواند منبع الهام برای سایر جوامع که ذخیره فرهنگی کمتری از ما دارند ،جشن و آداب میلادی و پدیده هایی نظیر ولنتاین،جشن طلاق،ازدواج سپید،مراسم گودبای پوشک و…. را جایگزین فرهنگ هفت هزارساله خود نموده ایم و اساسی ترین رکن اجتماع که همانا پیوند خانوادگی میباشد را به ورطه نابودی کشانده ایم ٬در این میان عده ای با خوشحالی این بحران هویت را راهی به سوی مدرنیته و تجدد تلقی میکنند.

البته در این مقال به هیچ وجه قصد تخریب فرهنگ یا سنن هیچ ملتی نیست اما بحث بر سر آن است که هر نسخه فرهنگی در بافت و زمینه خود پاسخگو است،آنچه را که به آن بحران فرهنگی میگوییم این است که عده ای چهار نعل به سمت غرب در حرکت است تا با تقلید صرف از آنان راهی به سعادت یابد،عده ای چشم به تمدن ایران باستان دوخته و به امید دوران طلایی ایران باستان به دنبال زنده کردن هویت ملی خود هستند و در این راه چشم دیدن هیچ چیز و هیچ کس را ندارند و تا مرز فاشیست پیش میروند ،عده از مذهبیون هم تازه به این فکر افتاده اند که ساحت اسلام را از آنچه مظاهر ملی گرایی است پاک کنند و هر پدیده ای که رنگ بویی از نمادهای ملی یا … دارد را نفی می‌کنند ،اما در این آشفته بازار آنچه راه باز میکند و پایه های هویت هر فرهنگ را که همانا مذهب ، تاریخ ،آداب و سنن و زبان و ادبیات آن کشور است را ویران می‌کند فرهنگ وارداتی و ضد فرهنگ است.

 

لذا بر دلسوزان جامعه واجب است که با صرف وقت توان و انرژی و هزینه های کلان به نبرد با فرهنگ وارداتی بروند و متناسب با دنیای مدرن و پیشرفته امروز در چهارچوب باورها و ارزش‌های نهادینه شده در فرهنگ بومی خود به منزلگاه سعادت دست یابند و این مهم محقق نمی‌شود مگر با استفاده از توان پژوهشگران و نخبگان در همه علوم ،رسانه ها و هنرمندان از طریق تقویت حس خودباوری ،رفع نیاز های اقتصادی و علمی ،دوریگزینی از تعصب جاهلانه و بی‌حاصل و صد البته احیای فرهنگ و آداب و رسوم جامعه.

محیا احمدی

نظرات بینندگان:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 − 3 =