. دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷

کد خبر: 20222 تاریخ انتشار : دوشنبه ۶ دی ۱۳۹۵ | ۲۱:۰۶ ب٫ظ

استاد سعید فرهودی(پدر تئاترسیاسی)دراولین گفتگوی مطبوعاتی خود:

تئاتر عالی ترین شکل بازی بشری است

به گزارش کنارصندل، نظر احمدی از هنرمندان با سابقه و خوب استان کرمان ،مصاحبه ای با استاد سعید فرهودی(پدر تئاترسیاسی)که اولین گفتگوی مطبوعاتی این استاد است ، داشته که امیدواریم مورد پسند خوانندگان عزیز قرار گیرد و از نظر احمدی عزیز جهت ارسال این مصاحبه به ما سپاسگزاریم. نظر احمدی:استاد سعید فرهودی پژوهشگر و مترجم تئاتر […]

به گزارش کنارصندل، نظر احمدی از هنرمندان با سابقه و خوب استان کرمان ،مصاحبه ای با استاد سعید فرهودی(پدر تئاترسیاسی)که اولین گفتگوی مطبوعاتی این استاد است ، داشته که امیدواریم مورد پسند خوانندگان عزیز قرار گیرد و از نظر احمدی عزیز جهت ارسال این مصاحبه به ما سپاسگزاریم.

نظر احمدی:استاد سعید فرهودی پژوهشگر و مترجم تئاتر بیش از یک دهه است که میهمان ما کرمانی هاست،مردی چنان فروتن که وقتی درسال اول ورودشان در پیش دانشگاهی هنرافتخار شاگردی ایشان نصیبم شد همیشه در عالم نوجوانی فکر می کردم او سعید فرهودی واقعی را کشته و عنوان وی را جعل کرده و به کرمان آمده،چرا که برایم عجیب بود چنین انسان فرهیخته ای به همه چیز پشت پا زده باشد تا در کرمان به ما درس تئاتر و زندگی بدهد، مترجم بزرگی که کتابهایش از مهمترین منابع تئاتر محسوب می شوندو تقریبا در کمتر پژوهشی در این حوزه هست که آثارش مورد استفاده قرار نگیرند و یا در دانشگاهی نیست که کتاب های او تدریس نشوندو ما کرمانی ها شاید به خاطر همین فروتنی استاد،کمتر قدر چنین در گرانی را دانسته ایم و آنچنان از حضور استاد بهره نبرده ایم، واگر ایشان همچنان در تهران زندگی می کرد بی شک اهل دانش و هنر بیش از اینها استاد خود را مورد لطف قرار می دادند،هر چند که استاد چندان اهل مصاحبه نیست اما به واسطه این گفتگو بر من و به همه همکارانم در نشریه روشنفکری منت نهاده است چرا که به گفته خود ایشان این اولین گفتگوی وی با یک نشریه نوشتاری ی داخل ایران است و تنها یک بار آنهم به صورت تلفنی با یک نشریه محلی و فقط درباره یکی از رمانهایش حرف زده، که البته به خاطر غلط چاپ کردن بسیاری از حرف هایش از این گفتگو سخت پشیمان است، و اما اهمیت اصلی فرهودی در کجا و در چیست؟  او نخستن کسی است که با ترجمه آثار بسیار و نوشتن مقالات و درس گفتارهای متعدد ایرانیان را با مفهوم تئاتر سیاسی آشنا و این مفهوم را به عنوان یک ترم در سپهر اندیشگانی ایران مطرح کرد که به باور نگارنده جا دارد که در آستانه هشتاد سالگی ی استاد از وی به عنوان«پدر تئاتر سیاسی ایران» یاد شود،بیشک اطلاق چنین عنوانی به وی نه تنها ناموجه و گزافه نیست بلکه نشانگر قدرشناسی اهالی تئاتر است که اکثر آنها به واسطه ترجمه و تالیفات فراوان مدیون وی هستند که در ادامه سعی می کنیم در قالب این گفتگو به اکثر این آثار قلمی نیز بپردازیم.

 

(۱-درست سیزده سال پیش وقتی به عنوان شاگردتان از شما خواستم  تا برایم تئاتر را تعریف کنید،گفتید هر تعریفی که از تئاتربدهم، آن را محدود کرده ام ، که البته امروز می دانم این نظر شما بربنیاد نظریه ای فلسفی بنا شده ،چنانکه مثلا فیلسوفی مثل ویتگنشتاین حتی تعریف هنر را محال می داند ،با این همه برایم مهم است بالاخره تعریف استادم را از تئاتر بدانم؟)

تئاتر عالی ترین شکل بازی ِ بشری است،هنری به غایت انتقادی که ابتدا دریونان باستان نضج گرفت و سپس به تمام عالم تسری یافت،اما برغم توسعه آن در سرتاسردنیا و خاصه در جهان غرب، هرگزنتوانست شکوه و عظمتی را که در دوران باستان و در دموکراسی آتنی داشت به دست بیاورد

(۲-چه چیزی موجب توسعه تئاتر در یونان یا به شکل درست تر در آتن شد؟)

فرهنگ و اینکه از نظر سیاسی دموکراسی هم در آنجا حاکم بود،و دیدید وقتی که اسپارت ها آمدند و بساط دموکراسی را برچیدند،اندک اندک تراژدی و کمدی آتنی هم رو به افول نهاد،همین فرهنگ دموکرات باعث می شد که هنرمندان و خاصه درام نویسان دست به نقادی بزنند،و آنقدر کار این هنرمندان سیاسی بوده که به قول ملشینگر«بر روی صحنه به سمت سیاسیون لجن پرتاب می کردند»شما همین الان هم  مثلا در اروپا، فقط در دموکراسی های اروپای مرکزی تئاتر خوب می بینید،مثلا در آلبانی یا بوسنی مگر تئاتر داریم؟

(۳-پس به تعبیرشما تئاتردر واقع همزاد دموکراسی است؟)

تئاتر تنها در دموکراسی می تواند شکوفا بشود و نه درهیچ استبدادی،یادم می آید یک بار هم که با آقای بهزاد فراهانی بحثمان بالا گرفته بود وقتی جانب داری مرا از تئاترغربی دیدبا تعجب به من گفت یعنی تو می گویی شوروی تئاتر ندارد؟پس بالشوی تئاتر چیست؟آقای پورصمیمی که در این جلسه حضور داشت در جواب آقای فراهانی گفت :منظور ایشان تئاتری هست که دموکراتیک و بی طرف باشد،در واقع بالشوی تئاتر فقط تبلیغات بود و در راستای ایدئولوژی حاکمیت، و نقادی هم در آن جایی نداشت

(۴-جالب است ،چطور این حرف را کسی می زند که کتاب هایی از برشت و اروین پیسکاتور را ترجمه کرده که چپ بودند و مورد علاقه روس ها ؟)

ببینید در آخر برشت با استالین درگیر شد،و برای همین از شوروی به آمریکا رفت ،حتی فیلمی هم که در آنجا ساخته بود هنگام خروج مصادره کردند

(۵-پس تصور می کنم شما نقدهایی جدی به برشت دارید؟)

مشکل برشت این بود که کمونیست بود،همین او را مقداری محدود می کند،اگر چنین نبود کارش خیلی بیشتر از اینها شکوفامی شد،مثلا یکی از ضعف هایی که در درام های برشت می بینید این است که به زن به چشم یک لیدی نگاه نمی کند، تازه همین آقای برشت در جایی می گوید «من حاضرم به خاطر یک مسئله جدی همه زنها را قربانی کنم»ما یک شخصیت فاخرهم در درام های او نمی بینیم،واین مساله خیلی مهمی است

(۶-جالب اینجاست که خود مارکس در نقد نمایشنامه یکی از دوستانش می نویسد، سعی کن شخصیت هایت شکسپیری باشند و نه شیلری، چرا که شخصیت های شیلر مثل تریبون هستند،و می بینیم خود مارکس که مقتدای برشت است، چنین نگاهی به درام و شخصیت پردازی دارد، اما با توجه به تعاریف شما انگار شخصیت های درام های برشت بیشتر شیلری هستند؟)

در بعضی درام هایش بله، درست است،مثلا درهمان نمایش نامه هایی که مسئله تودها یا پرولتاریا را مطرح کرده و یا در واقع جار می زند شخصیت هایش خیلی سست و تبلیغی می شوند ،شبیه ابزار،شما نگاه کنید اروین پیسکاتورهم بر سر چنین مسائلی با او اختلاف پیدا کرده و در نهایت راهش را از او جدا می کند،برشت خودش را مارکسیست می دانست و تا آخر هم بر سر پیمانش ماند،به نظر من اشتباهش همین بود

(۷- یعنی فرق اصلی کار پیسکاتور و برشت و همینطور اختلاف آنها، تنها به خاطر همین تفاوت در نگرش و ایدئولوژی بود؟)

جز تفاوت نگرش تفاوت های دیگری هم با هم داشتند، پیسکاتور بیشتر دنبال کار صحنه ای بود وبرشت بیشتر به نوشتن گرایش داشت،و چنانکه می دانید بعدها پیسکاتور یکسره به  آلمان غربی رفت و برشت به آلمان شرقی،وهمین نشانگرعمق تفاوت آنهاست وخودش خیلی چیزها را نشان می دهد

 

(۸- خب از این انتقادات که بگذریم ،حالا بگویید اهمیت اصلی کار برشت در کجاست؟)

در ایجاد سبکی که تئاتر را متحول کرد، در جلال و شکوهی که برصحنه تئاتر به وجود آورد،مثلا وقتی نمایشنامه اپرای سه پولی را در برلین شرقی روی صحنه برد از همه جای اروپا رفتند تا که کار او را ببینند

(۹- جناب استاد شما یکی از محدود کتاب های برشت، پیرامون بازیگری به شیوه اپیک را ترجمه کرده اید که در همین مدت کوتاهی که از انتشارش در نشر قطره می گذرد به چاپ ششم رسیده، به نظر خودتان علت این همه استقبال از کتاب شما چیست؟)

البته علت آن را باید دیگران بگویند، اما تا آنجایی که من می دانم پس از انقلاب هیچ کتابی از برشت منتشر نشده، مضاف بر آن این اثر یک کتاب آموزشی است که به شکلی موجز و با زبانی ساده این سیستم بازیگری را توضیح می دهد

(۱۰-  شما تنها یک نمایشنامه ترجمه کرده اید که آن را هم بنا به دلایلی هنوزبه چاپ نرسانده اید ،وآن نمایشنامه ی بسیار معروف «مرگ دانتون » نوشته بوشنراست،احتمالا این متن از اهمیت زیادی برخوردار بوده که نظر شما را به خود جلب کرده؟اگر درست می گویم بفرمایید که اهمیت آن در کجاست؟)

در ابتدا این نکته جالب را بگویم که بوشنر در واقع تئاتری نبود و اینکه کل درام هایش به تعداد انگشت های یک دست هم نمی رسد، نمایشنامه نزد او وسیله ای بود برای مبارزه سیاسی ، او اولین انجمن حقوق بشر را در شهرگیسن- همان جایی که من تحصیلاتم را گذراندم -تشکیل داد،و به طور مرتب بر علیه رژیم وقت اعلامیه می نوشت وبه خاطر همین فعالیت هایش مدام از دست پلیس فراری بود واتفاقا نمایشنامه مرگ دانتون را هم در حال فرار و به صورت مخفیانه نوشت، اما درباره اهمیت این نمایشنامه همین نکته بس که، به نظر من و بسیاری از اهل فن در هیچ درامی انقلاب فرانسه مانند این اثر مورد تجزیه و تحلیل قرار نگرفته

(۱۱- با این حرف شما یاد این جمله مارکس افتادم که می گوید «هر چه تا به حال فلاسفه نوشته اند یک طرف و رمان باباگوریو هم یک طرف »(نقل به مضمون) وشما هم میگویید درهیچ درامی انقلاب فرانسه اینگونه مورد برسی دقیق قرار نگرفته،لطفا به شکل جزیی تر درباره این نمایشنامه بوشنر بگویید تا بفهمیم چرا آثاری مثل این کتاب اینقدر مهم هستند؟)

بگذارید از خود متن مثال هایی بیاورم تا بهترمتوجه بشویم، مثلادرجایی از نمایشنامه یکی از شخصیت ها درمقابل اعتراض دانتون به اعدام های بی رویه می گوید«زیاد از این لحاظ غصه نخور،بابت هر اختراعی در دنیا هزاران نفرقربانی می شوند»،و بر پایه چنین باورهایی بود که انقلابیون در میدان کونکورد پاریس۶۰۰۰نفررا گردن زدند،و جالب اینکه اکثر این انقلابیون جلاد ،خودشان وکیل دادگستری بودند ،و یا این جمله معروف که وارد ادبیات سیاسی شد برای اولین بار دراین نمایشنامه عنوان شده،این جمله که می گوید«انقلاب مثل یک ساتورن است که فرزندان خود را می بلعد»و یا جملاتی از این دست که «اسلحه ی جمهوری، هراس است»و یا«شمشیر قانون، نباید که بپوسد»

(۱۲-و اما از هرچه بگذریم صحبت تئاتر سیاسی خوشتر است، در اینجا سوال مشخص من از شما این است که آیا تئاتر یکسره یک مقوله سیاسی است؟)

ببینید به باور بسیاری از فلاسفه و نظریه پردازان هنر کلا مقوله ای سیاسی است،خب اگر هنر سیاسی باشد که دیگر تئاتر مشخصا سیاسی است

(۱۳-اگر چنین است پس چرا نویسنده ای مثل زیگفرید ملشینگر در عنوان کتاب خود پسوند سیاسی را به  تاریخ تئاتر اضافه می کند،اگر تئاترکلا سیاسی است پس چه دلیلی برای برجسته کردن این صفت است؟)

برای اینکه ملشینگر در این کتاب به نمونه هایی از مهمترین درام هایی پرداخته که از بیشترین بار سیاسی برخوردارند،او تراژدی ها و یا کمدی هایی را انتخاب کرده،که کاملا گویا و انتقادی باشند

(۱۴-پس بهتر است به این پرسش پاسخ بدهید که از نظر نویسنده و خود شما چه تئاترهایی سیاسی یا در واقع سیاسی ترهستند؟)

تئاترهایی که از حاکمیت انتقاد می کنند،مثلا تراژدی پارس ها،در واقع این تراژدی ی یونانی هاست،منتها اشیل این اسم را انتخاب کرده که ایهام داشته باشد،در حالی که وقتی می گوید خشایارشا چنین وداریوش چنان کرد،منظورش سردمداران خود یونان هستند و اینکه شما دارید همان اشتباهاتی را انجام می دهید که کار پارسیان را به چنان پایان تلخی کشاند، ضمنا این را هم بگویم که در ایران نام این نمایشنامه را به اشتباه ایرانیان ترجمه کرده و هیچ توجه نکرده اند که در آن زمان ایرانی در کار نبوده،اینجا سرزمین پارس ها بوده و نام این نمایش نامه پارسیان است

(۱۵- و اما شما این رویکرد خود نسبت به تئاترسیاسی را ادامه می دهید و به جز مقالاتی که ترجمه کرده و یا می نویسید بعدها هم کتابی با عنوان«تئاتر سیاسی اروین پیسکاتور» ترجمه می کنید ،پیشتر راجع به پیسکاتور حرف زدیم اما مشخصا این را بگویید که چه دلایلی موجب می شود تا تئاتر پیسکاتور سیاسی نامیده شود؟)

خب چنانکه پیشتر هم گفتم پیسکاتور چپ بود تا به حدی که کارگرها را روی صحنه می آورد،یا در طراحی ی صحنه یکی از کارهایش پنج تن لوله ، آهن و پیچ به کاربرد تا جامعه صنعتی یا نظام سرمایه داری را به تصویر بکشد،در واقع  پیسکاتور در این کتاب به تشریح تجربیات خود می پردازد

(۱۶-شما چند جلد از تاریخ تئاتر هاینتس کیندرمن را نیز ترجمه کرده اید،کمی از این کتاب برایمان بگویید؟)

این کتاب در واقع یک دایره المعارف است و از اهمیت زیادی برخوردار می باشد به طوری که در دنیا و خاصه در اروپا تنها دو کتاب مهم و اصلی در زمینه تاریخ تئاتر وجود دارد، که در اکثر دانشگاه ها تدریس می شوند ، یکی کتاب کیندرمن و دیگری متعلق به یک نویسنده ایتالیای است

(۱۷-تاریخ های جدید تئاتربه خصوص آنها که در ایران ترجمه و منتشر شده اند، بیشتر توسط امریکایی ها نوشته شده ،که یکی از مهمترین آنها تاریخ تئاتر اسکار براکت است،به عنوان مثال شما تفاوت اصلی این تاریخ با تاریخ کیندرمن را در چه می بینید؟)

کار براکت خیلی جسته گریخته هست و زیاد هم به سبک ها و نحله های مختلف نپرداخته،و به نوعی خلاصه نویسی کرده، بر عکس او کیندرمن بسیار جزئی نگر است چون اصولا آلمانی ها دقیق هستند،نه تنها در صنعت در پژوهش هم همینطور،شما ببینید کیندرمن حتی نرخ بلیت تئاتری را که در آتنِ دوران باستان  اجرا می شده در کتابش آورده است،در ضمن نه تنها از نظر کیفی بلکه از نظرکمی هم این کتاب ها با هم قابل مقایسه نیستند،کتاب براکت در سه جلد نگاشته شده و این در حالی است که اثر کیندرمن بیش از ده جلد است، که من در واقع سه جلد آن را در قالب شش کتاب به فارسی ترجمه کرده ام،که شامل بخش هایی است که مربوط به تئاتردر یونان و روم ،و تئاتردرقرون وسطی،رنسانس و عصرباروک می شود،که چهار جلد از این شش جلد به چاپ رسیده، وای کاش کسانی  پیدا شوند و این کار را دنبال کنند، چرا که من متاسفانه به خاطر عملی که چند سال پیش روی چشم هایم انجام گرفته دیگر قادر به ادامه این کار سخت نیستم و آن وقت ها که می توانستم کسی ما یاری نکرد

(۱۸-و اما مانند آنچه که پیشتر درباره ترجمه نمایشنامه گفتم،شما نیز تنها یک رمان ترجمه کرده اید،آنهم رمان فرشته سکوت کرد اثر هانریش بل،چرا این رمان؟)

هاینریش بل یکی از مهمترین داستان نویسان آلمان و همینطور برنده جایزه نوبل ادبیات است ،این کتاب اولین کتابی است که او پس از بازگشت از جنگ دوم جهانی می نویسد واما اهمیت بیشتر این رمان در این است که او بعدها  همه کتاب هایش را با تاثیر از این داستان وخاصه شخصیت های آن نوشته،اتفاقا در گفتگویی که چندی پیش با رادیو دویچه وله آلمان داشتم، خبرنگارشان همین سوال را از من پرسید، که در آنجا علت اصلی ترجمه این اثر را، اینگونه بیان کردم که این کتاب به درد جامعه ما می خورد چراکه ما هم درگیر یک جنگ  طولانی بوده ایم

(۱۹-حالا که از جنگ گفتید این سوال برایم پیش آمد که ،شما تقریبا بیست سال پس از جنگ دوم جهانی برای تحصیل به آلمان رفتید،درست درسالهایی که آلمان ویرانه داشت دوباره جان می گرفت،درهمین رابطه چه چیزی در آن سالها برای شما جالب بود؟)

این که هیچ خرابیی از جنگ ندیدم،اتفاقا با کنجکاوی اطرافم را نظاره می کردم تنها یکی دو بنا را آنهم عمدا و برای یادآوری از دوران جنگ باقی گذاشته بودند،آلمان ها همانطورکه جنگنده های خوبی هستند سازنده های خوبی هم هستند(می خندد)

(۲۰-چرا سعید فرهودی اهل مصاحبه نیست؟)

خب من خوش ندارم زیاد خودم را مطرح کنم،اصولا از شهرت گریزانم،بیشتر دوست دارم که در خلوت، کارم را انجام بدهم و مفید واقع بشوم،و با همین کارهایی که کرده ام احساس رضایت دارم،به قول یکی از دوستان، خود تئاتری ها ،کارهایی را که تو برای تئاتر این مملکت کرده ای، انجام نداده اند

۲۱(-عجیب است مگر شما خودتان را تئاتری نمی دانید؟)

خب الان چه بخواهم و چه نخواهم تئاتری شده ام اما در ابتدا چنین نبود حتی تحصیلات من در رشته های دیگری است ،رشته اصلی من سیاست ورشته های فرعیی که خوانده ام جامعه شناسی و روانکاوی اند

(۲۲-جالب است این را کسی می گوید که فقط مجموع مقالاتی که درباره تئاتر ترجمه و یا تالیف کرده، چند برابر آثاربسیاری از تئاتری های طراز اول است،کمی هم درباره این مقالات بگویید؟)

بله این مقالات که خود شما زحمت گردآوری آنها و سپردنشان به ناشر را کشیده اید،همه مقالات مهمی هستند، بخصوص آنهایی را که ترجمه کرده ام ،چر ا که در گذشته من به طور مرتب به انستیتو گوته در تهران رفت و آمد داشتم، و هر ماه به شکل منظم تازه ترین و مهمترین کتاب ها ومجله های تئاتربه آنجا می رسید که من مقالات بدربخورآنها را ترجمه می کردم و معمولا این مقالات را برای انتشار به مجله نمایش می سپردم

(۲۳-چرا تعزیه تئاتر نیست؟)

بله این عنوان یکی از مقالات پرسر و صدای من و مربوط به سالها پیش است ،متاسفانه افرادی هستند که می گویند تعزیه عالی ترین تراژدی دنیاست و البته کسانی که این حرف ها را می زنند نه تراژدی را می شناسند و نه تعزیه را، در حالی که اگر شما بخواهی به تعزیه لغت فرنگی بدهی، باید بگویی ritual، یعنی مراسم مذهبی،وبه مراسم مذهبی که تئاتر نمی گویند، در تئاتر همه چیز جایزاست اما در تعزیه خیر،تعزیه حد و حدود و خط قرمزهایی دارد که نمی توان به سادگی از آنها عبور کرد،ببینید همه چیز از اسم خود تعزیه هم مشخص است،تعزیه از عزا می آید،در واقع نوعی عزاداری است، و اما عنوان کردن این  جمله که در آخر مقاله مذکور آمده، شاید بهترین پاسخ به سوال شما باشد،این جمله که«عادت چیز زاینده ای نیست» چنانکه فیلسوف بزرگ یونانی هم می گوید« بچه های خود را عادت بدهید که عادت نکنند» تعزیه تمام تکرار مکررات است،و جالب اینکه عده ای با نمایش هایی مثل عروسی قاسم می خواستند آن را متحول کنند

(۲۴-پس شما بر عکس بسیاری قائل براین هستید که حتی نگارش و اجرای تعزیه های مضحک نیز نمی توانست زمینه ای برای تحول در تعزیه باشد؟)

تعزیه که مضحک نمی شود،این یک پارادوکس است،ببینید چقدر این ترکیب تعزیه مضحک ،مضحک است،تعزیه یعنی عزا،حالا بگوییم عزای مضحک؟این غلط است،از مسیری به فکر تغییر افتاده اند که ممکن نیست

(۲۵- از دیدگاه شما مهمترین آسیب ها و موانع رشد تئاتر در ایران چه هستند؟)

تئاتر به خاطر اینکه در فرهنگ ما نبوده مطلقا یک پدیده وارداتی است و این پدیده وارداتی با فرهنگ ما نمی خوانده،در یکی ازهمین جلدهای کیندرمن آمده که،در زمان شاه طهماسب یک هیئت از ایران به اتریش می روند و در آنجا ،آنها را به اپرا دعوت می کنند،و بعدها آقایان در گزارش خود از این نمایش می گویند: ما را به جایی بردند که پرده های قرمز بزرگی داشت و پر از نور بود، و زن های عریان مدام این ور و آن ور می جهیدند وفریاد می زدند هه هه هه، هاها ها،یعنی در واقع  اپرا هیچ معنایی برایشان نداشته،ما هیچ وقت در پی تراژدی نبوده ایم و همیشه سیاه بازی و مضحکه را ترجیع داده ایم،  اکثرمردم ما میخواهند بخندند و نمی خواهند فکر کنند

 

(۲۶-از اول این مصاحبه چیزی که  نظرم را جلب کرده، مربوط به تنها تصویری است که، بر روی دیوار خانه شما نصب شده،آنهم تصویری از گاندی،چه چیزی باعث شده که پدر تئاتر سیاسی تصویر یکی از نرم ترین سیاستمداران تاریخ را مدام پیش روی چشم خود داشته باشد؟)

من خیلی به او علاقه دارم،برای اینکه گاندی بسیار انسان و صلح طلب بود و البته اندیشمند، همین چند روز پیش به جمله جالبی از او برخوردم که می گوید من از شورش توده ها خیلی بیشتر واهمه دارم تا از استعمار….

 

منبع:نشریه روشنفکری

انتهای پیام/.

نظرات بینندگان:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شانزده − 2 =